مديريت مدرسه محور يا تصميم گيري مشاركتي از ويژگي هاي بارز نظام هاي آموزشي در دهه اخير به شمار مي رود. اين مهم، به ويژه در كشورهاي پيشرفته جهان به دگرگوني هاي مهمي در روش هاي اداره و راهبري مراكز آموزشي و آموزشگاهي به وجود آورده است. آشنايي با اين شيوه ها، رهبران آموزشي و آموزشگاهي را قادر مي سازد تا تب رهبري سازمان خود را بسنجند و به عنوان قلب نماي علمي، حركت خود را از برنامه روزي به برنامه ريزي تغيير داده، هم چنين به رفع ابهامات عملكردي بپردازند؛ در نتيجه اهداف و رسالت هاي مدارس را محقق سازند.
مدرسه محوري به اين امر اشاره دارد كه در فرآيند تصميم گيري جامع و فراگير، همه اعضاي گروه به طور برابر شركت داشته باشند. لازم است اقتدار گروه هايي كه در مدرسه تصميم گيري مي كنند، به وسيله سطوح سازماني و سلسله مراتب آن حمايت شوند و مورد احترام قرار گيرند، لذا مدرسه محوري يا تصميم گيري مشاركتي در مدرسه، يك بازنگري در مدارس به ويژه مدارس دولتي است كه انحصار قدرت تصميم گيري را از يك ناحيه مركزي به يك مدرسه، به منظور بهبود عملكرد آن مدرسه به دنبال دارد. سوگيري اين فرآيند به سمت افزايش دادن سطح دخالت و درگيري مدرسه در اداره مديريت خود است. اين فرآيند باعث توانمند شدن مدرسه براي ايجاد تصميم گيري هاي آموزشي در مورد نيازهاي يك مدرسه و كمك به استفاده موثر از منابع محدود مدرسه و تقويت مشاركت محلي در اداره امور مدارس است. به اين ترتيب مدرسه محوري به دنبال تمركز زدايي در نظام آموزشي و انتقال اختيار و قدرت تصميم گيري به مدرسه، به وجود مي آيد.
فرآيند مدرسه محوري به افرادي كه در آن مدرسه كار مي كنند، اجازه مي دهد تا جنبه هاي گسترده تري از موضوعات مدرسه اي كه در آن كار مي كنند را در نظر گرفته از انرژي خود به منظور بهبود و توسعه مدرسه، بيشتر استفاده كنند. به اين ترتيب فهم تامل اين كه چگونه مدرسه محوري مي تواند سودمند باشد، نيازمند مشخص كردن شرايط مورد نياز براي برانگيختن و توانا كردن مدارس به منظور استفاده از قدرت تصميم گيري خود و همچنين سازگار كردن نوآوري هاي متناسب و توسعه دهنده عملكرد مدرسه است.
مشكلات اجرايي مديريت مدرسه محور
از ميان انواع مشكلات اجرايي كه ظاهراً موجب تضعيف توان بالقوه مديريت مبتني بر مدرسه مي شوند، عبارتند از: اجراي ضعيف، مقاومت، فقدان حمايت و محيط كار محدودكننده.
¤اجراي ضعيف:
بي گمان، يكي از مشكلات اساسي جنبش مديريت مبتني بر مدرسه اين است كه بسياري از نوآوري ها به صورت جزيي و ناقص اجرا شده اند. شماري از بازنگري هاي عمده درباره تصميم گيري مشاركتي به اين نتيجه رسيده اند كه تمركز زدايي آموزشي اغلب جزيي و ناكامل است. تعدادي از محققان به درجات آزادي بسيار محدود و دامنه محدود اقتدار تصميم گيري مشاركتي اشاره كرده اند و به اين واقعيت پي برده اند كه مديريت مبتني بر مدرسه در عمل، غالباً با تعاريض كه حاميان آن ارائه كرده اند، مطابقت نمي كند، لذا ممكن است تصميم گيري مشاركتي در اين موارد موثر نباشد، زيرا هرگز و واقعاً براي تحقق آن تلاش نشده است. يكي از شاخص هاي اجراي ضعيف اين است كه اجتماعات پيرامون مدرسه به جاي برخورداري از اقتدار ضروري بايد بر تقاضاها و چشم پوشي هاي نواحي آموزشي و خط مشي هاي اتحاديه هاي مختلف براي اجراي تغييرات تكيه كنند.
¤ مقاومت:
آشكار است كه در تعيين و اجراي سياست تفويض اختيارات، قدرت موضوع مهمي تلقي مي شود. اين اعتقاد قوي وجود دارد كه صاحبان قدرتمند منافع، آماده واژگون كردن خط مشي و برنامه ريزي در همه سطوح هستند، زيرا ممكن است خط مشي ها و برنامه ها، روابط موجود قدرت كه در حال حاضر، از منافع گروه هاي مزبور حمايت مي كند را تهديد كند.
اگر اختيارات بيشتري به مدارس به منظور طراحي دوره هاي درسي شان داده شود، لازم است موسساتي كه قبلاً اين كار را براي مدارس انجام مي دادند، حذف شوند. در حاشيه نگه داشتن آنها- تجديدنظر دررسالت آن ها- نوعي طفره است. اگر رسالت هاي جديد ناشي از قدرت جديد باشد، به آن ها اجازه مي دهد كه به شكلي نوين عمل كنند، اما اگر از مراكز پيشين قدرت بخواهيم كه قدرت و راه و رسم هاي متعلق به آن را رها كنند و كار ديگري انجام دهند، بيهوده است، زيرا آنها قدرت را رها نخواهند كرد.
¤ فقدان حمايت:
مديريت محلي فرصتي براي خلاقيت و حل مسايل فراهم مي كند، اما مسئوليت ها و فشارهاي مرتبط با آن را نيز تحميل مي كند، هر چند اكثر مردم خواهان كنترل بيشتري بر سرنوشت خود هستند، اما ممكن است بهاي آن براي بسياري از آن ها خيلي بالا باشد.
تقريبا دلايلي وجود دارد كه نشان مي دهد هزينه هاي بالاي مديريت مبتني بر مدرسه ممكن است حتي اجراي پرشورترين و قوي ترين تلاش هاي اصلاحي را نيز محدود كند. با وجود اين به نظر مي رسد با توجه به ممانعت يا حمايت بالفعل از مديريت مشاركتي چهار موضوع مهمتر از ساير موارد است كه عبارتند از: الف) تقاضاي مربوط به كار اضافي ب) هزينه هاي فرصت مشاركت ج) محيط كار محدودكننده و...
اقدامات آموزش و پرورش ايران در راستاي سياست مدرسه محوري
وزارت آموزش و پرورش ايران براي تحقق اين سياست و همراه با آن برخلاف آن چه منعكس مي شود، گام هاي عملي بزرگي برداشته است كه مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
- توسعه و تقويت شوراهاي آموزش و پرورش استان در كليه استان ها و حدود 400 شهرستان و مناطق كشور.
- تقويت اختيارات شوراها با تقويت آئين نامه اجرايي ماده 13 قانون شوراها.
- افزايش درآمد شوراها از 1% به 2% و افزايش كالاهاي مشمول عوارض از 13 قلم كالا به 170 قلم.
- تشكيل كميته نظارت و كنترل بر صدور بخشنامه كه موجب كاهش 57% بخشنامه نسبت به سال هاي قبل شده و همچنين اين وزارت در تفويض اختيار به مدارس نيز اقدامات قابل توجهي انجام داده است كه ذيلا به برخي از آنها اشاره مي شود:
1- اصلاح آئين نامه اجرايي مدارس براساس سياست مدرسه محوري.
2- پيش بيني شوراي تصميم گيري براي مدارس، مركب از مدير، معاون، نمايندگان اولياء، معلمان و دانش آموزان برحسب مورد.
3- واگذاري تصميم گيري در مورد آئين نامه انضباطي.
4- تصميم گيري در مورد پوشش و لباس دانش آموزان.
5- تصميم گيري در مورد تخلفات امتحانات داخلي.
6- تصميم گيري در مورد برگزاري اردوهاي درون شهري.
7- حذف امتحانات هماهنگ پايه هاي داخلي و حذف حوزه بندي امتحان نهايي پنجم دبستان.
8- راه اندازي شوراي دانش آموزي و ايجاد زمينه مشاركت آنان در امور داخلي مدارس.
9- گنجاندن دو ساعت دروس اختياري در مدارس و حذف پيك شادي و واگذاري آن به مدارس.
10- حذف قبوض 2020 و حذف سهم مناطق و استان از جذب كمك هاي مردمي مدارس.
11- تصميم گيري در مورد واريز بيش از 70% سرانه مدارس به مدارس و كاهش سهم اعتبارات متمركز.
موانع و مشكلات مديريت مدرسه محور در ايران
1- بينش تمركزگرايانه برخي از مديران و عادت داشتن آنها به دريافت بخشنامه از ادارات آموزش و پرورش براي اخذ هر تصميمي.
2- سيستم تصميم گيري فعلي در مدارس به نحوي است كه هرگونه خلاقيت و نوآوري را در مدارس غيرممكن مي سازد، چون نگاه مديران موجود به ادارات و مناطق دوخته شده است تا چه دستور و بخشنامه اي مي رسد.
3- ساختار تمركزگرايانه آموزش و پرورش.
4- عدم برابري زمينه ها و امكانات مراكز آموزشي از نظر مكان، نيرو و امكانات و بافت دانش آموزي.
5- تفاوت در قدرت اجرايي مديران مدارس.
6- فقدان انگيزه در مديران و معلمان براي ايجاد پويايي در مدارس.
7- فقدان مكانيزم نظارت ارزشيابي صحيح از مديران براي تشويق مديران شايسته و رسيدگي به تخلفات مديران خودسر.
8- ضعف روحيه مشاركت پذيري و مشاركت جويي در مردم و عوامل مدرسه.
9- غالب مديران مدارس از نقش رهبري خود در مسايل تعليم و تربيت غافل هستند و بيشتر به مسائل جزيي و اجرايي مي پردازند.
10- عدم مسئوليت پذيري مبني بر اين كه يافته هاي پژوهشي درخصوص محدوديت هاي مدرسه محوري گوياي اين مطلب است كه اغلب پيام هاي دريافت شده، مخلوط و مركبي از سياست هاي ملي، مركزي، منطقه اي و محلي است. اين مهم منجر به تناقضي مي شود كه از سطوح متفاوت مديريت ايجاد مي گردد و اهداف مبهم و فاقد مسئوليت پذيري را ايجاد مي كند.
11- عدم منابع لازم براي تصميم گيري و تغييرات اساسي باعث مي شود شركت كنندگان در مديريت مدرسه محوري اغلب براي به چالش طلبيدن هنجارها و نقش هاي پايدار موجود، مردد باشند، زيرا آن ها از رده هاي بالا دستور مي گيرند و فاقط منابع لازم براي تصميم گيري و تغييرات اساسي هستند.
12- مديريت مدرسه محور، وقت گير است، نياز به مدت زمان طولاني دارد، اغلب گيج كننده است و درنهايت به گونه اي اساسي منجر به حل مسائل نمي شود.
13- عدم مسئوليت پذيري مدارس براي اجراي برنامه ها و نيل به هدف ها باعث مي شود تصميمات درخصوص بودجه، كارمندان، برنامه هاي آموزشي، برنامه هاي درسي، تكنولوژي و عملكردها از مديريت مركزي جداناپذير باشد. برخي از پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند كه مسئول نبودن مدارس براي اجراي برنامه ها و رسيدن به هدف ها مي تواند از اجراي مدرسه محوري جلوگيري كند.
راهكارهاي مشكلات اجرائي مديريت مدرسه محور
چهار شرط براي تغيير كانون تمركز و توجه به مديريت مدرسه محور ضروري است كه عبارتند از:
1- حمايت از آرايش گسترده در چهارجنبه زمان، پول، همكاري فني و رشد حرفه اي
2- تصميم گيري مشاركتي بايد به راهبردي براي بهبود آموزش و پرورش كودكان و جوانان تبديل شود، درحال حاضر، مديريت مبتني بر مدرسه از حيث محتوا و جوهر تقريباً خالي است براي تغيير جهت مديريت مبتني بر مدرسه لازم است فرآيندهاي تصميم گيري مشاركتي، حول تصوري نيرومند از يادگيري و تدريس گرد بيايند.
3- مديريت مبتني بر مدرسه بايد از مجموعه عمليات سازماني به بافت محيطي منتقل شود و مشاركت جدي معلمان و والدين در حيات اجتماعي مدرسه را پرورش دهد.
4- تغيير جهت تصميم گيري مشاركتي از محور سازماني- مديريتي، به محور پرورشي- اجتماعي، نيازمند رهبري قوي و در عين حال تسهيل كننده است. كه شامل مورد ذيل مي باشد.
الف- زمان كافي براي مشاركت در اختيار آنان بگذارند، ب- به دلبستگيهاي كاركنان مربوط باشد، ج.هيچ يك از طرفين احساس بيم و خطر نكنند و در قلمرو آزادي شغلي آنها باشد، د- آگاه سازي، آماده سازي رواني و تقويت باورهاي دروني (نگرش) كليه مخاطبان براي پذيرش مشاركت، آموزش نيروي انساني شايسته و متناسب كردن ساختار تشكيلات فعلي آموزش و پرورش با انديشه مشاركتي، هـ- نگرش نظام مند و ايجاد هماهنگي ميان بخش هاي گوناگون درون و برون سازمان آ.پ براي ايجاد درك مشترك از موضوع، ي-برقراري سبك رهبري متناسب با مشاركت و ايجاد اعتقاد به مشاركت در مديران، ح- روشن و شفاف كردن اهداف، ارزشها و اولويت ها در سازمان.
نتيجه نهايي
مديريت مدرسه محور به خودي خود يك هدف نيست، بلكه ابزار ارزشمندي براي دستيابي به هوشمندي ها، توانايي ها و اشتياق هاي بيشتر افراد سهيم در مدرسه است. اين الگو با تأكيد بر تواناسازي و ارتقاي سطح مهارت ها و توانمندي هاي تمام عوامل فعال در مدرسه، به ويژه مديران و معلمان، آنان را براي تلاش در عرصه مشاركتي بر مي انگيزد. اين تلاش مستلزم تعامل مستمر تمام عناصر ذي نفع در مدرسه است. تعاملي كه بدون احترام و اعتماد متقابل، نشست ها و گفتگوهاي رودررو و تبادل اطلاعات درون جوش و مشتاقانه ميسر نخواهد شد.
از سوي ديگر بررسي اصول يا راهكارهاي اساسي نظام مديريت مدرسه محور و به بيان ديگر، عوامل اساسي موفقيت در نظام مديريت مدرسه محور شامل عدم تمركز، تصميم گيري مشاركتي، تواناسازي، دانش و مهارت ها، پژوهش محوري، ارتباطات باز و اطلاعات، ارزشيابي عملكرد و پاداش و مبناي آن و همچنين مقايسه آن با اصول مديريت با مباني فرهنگ مؤثر انتقال دانش در سازمان، بيانگر آن است كه گرايش به مدرسه محوري مستلزم به كارگيري فنون و روش هاي مديريت دانش و اجراي آن مؤثر است.